مرتضى مطهرى

52

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

به اين عظمت ادراك كردن و بعد هم احساس ميل پرواز به سوى او ، اين احساس چيزى نيست كه در دورهء امروز در بشر پيدا شده باشد ؛ قرائن نشان مىدهد كه از اوايل تمدن بشر خدا به اين صفت در ميان بشر درك شده بود ؛ چون يك احساس بوده در مردم وجود داشته است . مىگويد : « ابتداى اين مذهب و آثار شروع به آن به اوايل شروع تمدن بشرى مىرسد ، مثلا در مزامير داوود گفته‌هاى بعضى انبيا و نيز از قرارى كه از نوشته‌هاى بزرگ شوپنهاور بر مىآيد بودائيزم نيز حاوى جوهر اين مذهب است . » دربارهء كتاب يهوديها و انجيل مىگويد اينها خدا را در يك حد پايينى معرفى كرده‌اند ، خدا را در شكل يك انسان تصوير كرده‌اند ولى در مزامير داوود و در بودائيزم - آن طور كه من در كتابهاى شوپنهاور خوانده‌ام - اين احساس مذهبى آفرينش كاملا منعكس است . « نوابغ مذهبى اعصار گذشته به وسيلهء اين نوع احساس مذهبى كه نه اصول دين مىشناسد ( 1 ) و نه خدايى كه به تصور آدميان در آيد مشخص شده است . آنها خدا را به همين عظمت و بزرگى درك كرده‌اند به طورى كه اكنون هيچ كليسايى وجود ندارد كه اصول آموزش آن متكى بر اين عقيده باشد ( 2 ) به اين معنا كه فقط در بين بدعت‌گذاران قرون ( 3 ) مىتوان به طور صريح اشخاصى را يافت كه مملو از عاليترين احساسات اين مذهب بوده و در احوال مختلف مورد احترام معاصرين خويش قرار گرفته‌اند . » باز دو مرتبه به كليسا مىزند : « حال اگر اين مذهب تصور صحيحى از خدا و عالم لاهوت به دست نمىدهد ، چگونه و به چه وسيله به ديگران تبليغ مىشود ؟ به نظر من اين مهمترين وظيفهء هنر و علم است كه اين حس را برانگيزد و آن را در وجود آنها كه صلاحيت دارند زنده نگاه دارد . »

--> ( 1 ) . البته مقصودش اصول دينى است كه مسيحيها براى خدا معين كرده‌اند . ( 2 ) . باز تك مضراب مىزند به كليسا كه كليسا چنين خدايى را درك نمىكند و نمىشناسد . ( 3 ) . يعنى كسانى كه كليسا آنها را منحرف مىداند ولى آنها موحد واقعى بودند .